بشمار….
به سیزده که رسیدی چشمهایت را ببند و به من دروغی بگو….
بگو انتظار سررسیده است….
بگو حال جهان بهتر شده….گل های شمعدانی پشت پنجره ترانه خوان شده اند..‌‌…
بشمار….
به سیزده که رسیدی دلت را گره بزن به سبزه های امید…..
دلت را گره بزن به شاخه های سبز لبخند…..
باران های نامتعادل بهار را اهلی آرامشت کن….
بشمار…..
به سیزده که رسیدی ، چشم در چشم جهان لبخند بزن
بگذار لبخند تو زیباترین خاطره ی بهار از صورتت باشد…..
آغوش باز کن که زندگی ، کودک بی قراریست که تا در بغلش نگیری ، آرام نخواهد شد…..
بشمار…..
با شمردن می توان بهار را اندازه گرفت….
دوازده تو باشی و سیزده من که از همه عالم بدرم…….
اهالی محترم لبخند
سیزده بدر مبارک

پی نوشت: از معجزات بهار گاهی آوردن عزیزانیست که سوار بر نسیم محبت می رسند.مثل جان دلم ، برادرم و مهربانوی زیباش که دیدنشون بزرگترین عیدی امسال بود.
خوب شد که آمدی جان خواهر

رها رادفر

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس